|
سلام به دوستای گل و صبورم.راستش اصلا نه وقت می کنم بیام بنویسم و نه اصلا حس و حال نوشتن دارم. ولی اینقدر معصومه کارهای جدید می کنه که اگه ننویسم فکر کنم یادم بره.به عنوان مثال الان ایشون ۷ تا دندون دارند(سه تا بالا و چهار تا پايين) که گاهی هم برای تیز کردنشون از انگشتان ما استفاده می کنند و به قیمت تیز شدن دندوناش، انگشتای ما سوراخ میشه.
دیگه اینکه خیلی حرف می زنه و اکثر چیزهای اطرافش رو حرف اولش رو میگه و منظورش رو می رسونه.یه نمونه از فرهنگ لغت ایشون رو برای نمونه عرض می کنم:
ما = ماست
ب (به فتح ب)= بغل
دده
قط(به فتح ق)= قطره آهن
قو = قورباغه
ق(به ضم ق)= قرآن
اخ = اخبار
پا
عل(به کسر لام و با تشدید)= علی(پسر عمه اش که خیلی هم همدیگر رو دوست دارند و از دیدن هم کلی ذوق می کنند)
آبج= آبجی ریحانه(دختر عموش)
خما= خرما
عمه ننی= عمه نرجس
خاله
سیب
و.....
برعکس حرف زدنش در راه رفتن بسیار تنبل تشریف دارند و راه رفتن رو فقط به عنوان یه بازی می شناسه که مثلا از پیش باباش بیاد تا پیش من و بالعکس .ولی اینکه خودش بخواد تلاش کنه و راه رفتن رو به عنوان یکی از ضروریات زندگی بدونه اصلا اینطور نیست.اینم بگم که خیلی هم قشنگ راه میره.
گفته بودم که تا دراز می کشم میاد کنار من دراز می کشه و فکر می کنه باید شیر بخوره.یه بار که دراز کشیده بودم و دیدم ایشون دارن تشریف میارن خودم رو زدم به خواب.اومد بالای سرم و گفت :مامان..مامان
وقتی دید جوابش رو نمی دم و چشمام بسته است خم شد وگونه هام رو بوسید که منم خنده ام گرفت و بوسیدمش که دیدم بعله ایشون دراز کشیدند و تقاضای شیر نمودند ...(میگن تو روی بچه نباید خندیدا)
دیگه اینکه گفته بودم قراره جشن تولد معصومه و دختر عموش رو با هم بگیریم راستش گرفتیم ولی از چند روز قبلش حال معصومه بد بود و مدام استفراغ می کرد و همون روز هم حالش بد شد و بردیمش دکتر و وقتی برگشتیم و کیک رو آوردیم من اینقدر ناراحت بودم از بیماری معصومه که دیگه حال و حوصله عکس گرفتن نداشتم و هیچ عکسی از اون روز ندارم فقط یه فیلم داریم که اونم شوهرم گرفت.
دیگه چیزی یادم نمی یاد.خوش باشین.

|