|
دیشب ساعت ۱۰.۵ شب رفتم با معصومه بخوابم که دیدم خانم خانما اصلا انگار خواب به چشم نداره.خلاصه یه کم بهش شیر می دادم یه کم خانم توی اتاق دور می زد و دوباره می اومد و شیر می خورد خلاصه همینطور گذشت که دیدم موبایل خواهر شوهر کوچیکه که توی اتاق بود زنگ می خوره.بعدش هم تلفن خونه به صدا در اومد که همه خواب بودند و کسی جواب نداد بعدش موبایل من شروع کرد به زنگ خوردن که شوهرم از خواب بیدار شد و گفت کیه این موقع شب زنگ می زنه که دید خواهرشه که با نگرانی میگه:تو رو خدا چی شده؟محدثه به من اس ام اس داده که :مریضا بدتر شدند.
اینم بگم که الان یه هفته است که همه اهالی خونه آنفلوآنزا گرفتند و دیروز که خواهر شوهر کوچیکه از دانشگاه برگشت حالش خیلی بد بود.با این اوصاف حق بدین که خواهر شوهر بزرگه وقتی ۱۲ شب یه اس ام اس با این مضمون به دستش برسه چقدر نگران میشه.
وقتی من این رو شنیدم گفتم کار کار معصومه هست.آخه ما خوابیده بودیم و معصومه خانم بالای سر ما می چرخید و به موبایلهای ما ور می رفت.
این ماجرای "مریضا بدتر شدند"هم اینه که:این هفته شوهرم ماموریت بود و یه روز اس ام اس داد که "مریضا چطورند" منم نوشتم:مریضا بدتر شدند(آخه حالمون خیلی بد شده بود) و این متن رو پاک نکرده بودم.دیشب هم معصومه خانم همین متن رو به اولین شماره ای که توی گوشیم ثبت شده و اتفاقا مربوط به عمه خانمشه و خیلی حساس فرستاده.حالا باباش عصبانی که معصومه تو نمی خوای بخوابی معصومه هم توی اون تاریکی با اون چشای درشتش نشسته بالای سر ما و داره می خنده.با اینکه سرم درد میکرد و خوابم می اومد ولی از قیافه معصومه و کارش داشتم از خنده می مردم.
|