|
سلام به دوستان خوب مجازي مخصوصا ماماني يوكابد كه اينقدر ازم انتظار داره زود زود آپ كنم.خانمي ما حالمون خوبه و در سلامتي كامل به سر مي بريم فقط يه كمي تنبل تشريف داريم و دير به دير آپ مي كنيم. تو رو خدا يه كم انتظارات خودتون از من رو بياريد پايين.
ولي خب ممنون ماماني يوكابد از بس مياييد و ميگيد كجاييد خودمم خجالت زده ميشم و براي اينكه شرمنده تون نشم مجبور ميشم بيام و بنويسم و اين باعث ميشه كه خيلي از خاطرات معصومه كه داره يادم ميره اينجا ثبت بشه.
و اما معصومه خانوم:
يه مدته ياد گرفته و ميگه: هيچ چي ندالم.
ميگم: معصومه چي نداري؟
ميگه: مبايل ندالم(با فتح ميم)
ميگم: موبايل مي خواي چيكار؟
ميگه: بازي
گاهي دستش رو ميذاره روي صورتش و ميگه:خال ندالم
ديشب مثلا داشت نقاشي مي كشيد و با مدادش روي تخته نقاشي مي كوبيد.بابابزرگش گفت: معصومه چي مي كشي؟ گفت: خال. بابابزرگش گفت: خال كي؟ گفت: مامانه(آخه من رو صورتم خال دارم)
چند روز پيش بابابزرگش براش توپ خريده بود همه ما رو مجبور كرده بود باهاش توپ بازي كنيم و تا يه كم مي نشستيم روي مبل . مي گفت:بلند(با كسر ب و فتح لام) شو. حالا فكرش رو بكنيد من و پدر شوهرم و مادرشوهرم با اون قد و قواره مون داريم با يه بچه نيم وجبي توي اتاق توپ بازي مي كنيم.
هفته پيش كه خونه مامانم بودم يه روز كه از سر كار برگشتم خونه ديدم معصومه من مثل پسرها شده وخبري از اون موهاي فر خوشگلش نيست. كاشف به عمل اومد كه خواهربنده موهاي معصومه رو كوتاه كرده و از ترس اينكه نكنه من بهش حرفي بزنم قبل از اينكه من از سر كار برگردم رفته كلاس تا چشمم بهش نيفته. ولي من اصلا ناراحت نشدم چون غمم گرفته بود چه جوري ببرمش آرايشگاه و توي اون محيط غريبه اين خانم داد و فرياد نكنه و آيا روي صندلي خواهد نشست تا موهايش كوتاه شود؟ ولي خواهرم كارم رو راحت كرد.
عشقشه كه بره توي حياط قدم بزنه. چه جوري؟ نبايد دستش رو گرفت بلكه دستش رو ميگيره پشتش و راه ميره و اينم از بابابزرگش ياد گرفته.
دو هفته اي هست كه باباش رفته ماموريت وقتي تلفني باهاش صحبت مي كنه وسطهاي صحبت كردنش شروع مي كنه به گريه كردن اونم با چه سوزي: سرش رو ميذاره روي بالش و هي ميگه: بابايي..بابايي...
منم بغلش مي كنم و مي گم بابايي رفته برات عروسك بخره ، لباس بخره ، نخود و كشمش بخره تا اينو ميشنوه مي خنده و ميگه: كيشميش...نوخود.هر وقت هم بهش مي گيم بابايي مي خواد برات چي بخره فقط نخود و كشمش يادشه و ميگه: كيشميش...نوخود...نوخود...نوخود...
جومونگ رو خوب مي شناسه و هرجا عكسش رو ببينه ميگه : جومونگ .وقتي هم فيلمش شروع ميشه ميگه: جومونگ بوكوشه..
اخبار هم شروع ميشه ميگه: ابخار(قبلنا كلمات رو درست تر ادا ميكرد )
ديگه خداحافظ تا بعد به قول معصومه: خدا پس..... 
|