|
چند روز پیش كتابم رو پاره كرد.وقتي بهش اخم كردم و گفتم چرا پاره اش كردي.گفت: مامان بوس و منو بوس كرد ولي من همچنان بهش اخم كرده بودم و اون دوباره و سه باره بوسم كرد و وقتي ديد من همچنان اخم كردم.گفت: مامان يواش(منظورش اين بود كه اخم نكن) 
دستش رو گاز گرفته بود و به بابابزرگش نشون داده بود و مي گفت: علي گاز گرفته.
داشت دست علي رو گاز مي گرفت كه عمه اش بهش ميگه: داري گاز مي گيري؟ ميگه: نه بوس و شروع مي كنه به بوس كردن.
الان اين مدلي حرف ميزنه: مامان! نهار خوردي؟ آره؟ يا مادر جون! نماز خوندي؟ آره؟ يا بابا! حموم بشي(حموم رفتي)؟
يه روز من و معصومه تو اتاق نشسته بوديم و معصومه گفت: مامان! حرف بزنيم.گفتم: باشه و شروع كرد به حرفهاي نامفهوم زدن و دستش رو تكون دادن يه دفعه خواهرم اومد تو اتاق و داشت نگاش ميكرد كه معصومه گفت: سي ده!(سعيده) خواهرم با ذوق و شوق گفت: جانم. معصومه با يه حالت تحكم: بوشو بيرون(برو بيرون).قيافه خواهرم واقعا خنده دار بود
نسبت به علي يه حالتي مثل خواهر بزرگا داره كه اين كارو بكن و اون كارو نكن.مثلا علي ميره درو باز كنه ميگه: علي بيا ايور.در باز نكن.دست نزن(گاهي با ناز و نوازش و گاهي با هل دادن و سيلي زدن) 
نحوه سلام و احوالپرسي كردنش با يك عكس: سلام! خوبي؟ تو بهتري
فرهنگ لغات:
به ماي بيبي ميگه: ماي بيگي
به پماد ميگه: كماد
و.......
|