|
سلام.ديروز رفتيم نمايشگاه مبل.در بدو ورود صداي آهنگ بلند شد كه ديديم چشماي معصومه اينجوري شد(عكس چهارم مربوط به پست 21 مهر) .بعدشم تا رفتيم توي سالن معصومه شروع كرد به چرخيدن و حركات موزون انجام دادن. آخراش هم ديگه خوابش ميومد و لج مي كرد تا اينكه چند شاخه گل خريديم و معصومه يكيش رو گرفت دستش و توي هوا تكون ميداد و مي گفت: مرگ بر اينگيليسا. اينو از كجا ياد گرفته؟ الله اعلم
هر اتفاقي براش ميفته تقصير پسر عمه اش عليه.يه روز علامت واكسن روي دستش رو به من نشون ميده و ميگه: مامان! ببين.علي منو محكم زده و اينجا بووه شده.به بابا بگو حالشو بگيره.گاهي هم ميگه: مي خوام حالشو بگيرم.ميگم: چه جوري؟ لپاشو ميكشه و ميگه: اينجوري.
مي خواد بگه مثلا فلان چيزو قايم كنم.ميگه: گم كنم بذار علي برنداره.
گلاب به روتون توي دستشويي خونه معصومه يه صندلي داره كه روش عكس باربيه.معصومه بهش ميگه: عروس خانوم!.يه روز كه برده بودمش دستشويي برگشته به عروس خانومه ميگه: عروس خانوم! كجا رفته بودي؟ پيش مامانت؟توضيح بده ببينم.
"سلام صبح به خير به كلاس ما خوش آمديد خسته نباشيد". اين جمله ايه كه مثلا به مدير مهدشون ميگن ولي توي خونه تا ميگه سلام.كل اين جمله رو هم ميگه.تازه توضيح هم ميده كه: ما به خانوم غفاري ميگيم.
هر وقت شوهرم بهش ميگه: من معصومه رو خيلي دوست دارم.تندي بر مي گرده و ميگه: من مامانه رو خيلي دوست دارم.فقط گاهي اوقات كه نمي خواد دل باباش رو بشكنه ميگه: منم مامان، بابا رو دوست دارم.
جملات رو منفي بكار ميبره.مثلا مي خواد بگه: چقدر هوا روشنه(يعني روزه) ميگه: واي! چقدر شب نيست.
يه روز ديدم داره مي خونه: يك كه مي گم دستا بالا 1 2 3 4 بعدش كمرش رو قر ميده.بعدشم دستاشو ميگيره بالا و ميگه: خدايا خدايا تا انقلاب مهتي از نضت خوميتي مافظت بفرما بعدشم ميگه:شير خيلي مفيده... نمي دونم اينا چه ربطي به هم داره.
اینجا مثلا خوابیده
اینجا هم حوله منو گذاشته سرش و داره میشمره که ازش عکس بگیرم
اینجا هم موهای عروسکش رو درآورده و گذاشته روی سر خودش(بچه ام عقده مو داره )
|