|
سلام.نمي دونم از كدوم كار معصومه بنويسم.اينقدر كارهاي بامزه مي كنه و حرفهاي بامزه مي زنه كه اگه ننويسم با اين حواسي كه من دارم حتما تا چند سال ديگه كه چه عرض كنم تا چند وقت ديگه يادم ميره.
وقتي دعواش مي كنم نگام مي كنه و ميگه: مامانه و بعد با يه حالتي پشت سر هم مي خنده تا منم بخندم و بعد به كارش ادامه ميده.
بعضي وقتا كه منو مي بينه ميگه:سلااااام خانوووم!
جوراب بابابزرگش و عمه اش و خلاصه هر جوراب بزرگي گير بياره ميندازه تو پاش و تا روي زانوش ميكشه و بعد جلوي ديگران رژه ميره و تازه اگه كسي حواسش نباشه صداش مي كنه و با يه حالت مسخره اي راه ميره كه مي ميريم از خنده.
هر خوردني اي مي بينه هوس مي كنه مثلا داره پلو مي خوره يكي ديگه ميره ليوان رو بر ميداره ميگه:آب و..
به كيوي علاقه فراواني داره و به محض اينكه ميوه مي ياريم ايشون ميگه: كيبي و هر كسي داره كيوي مي خوره ميره كنارش ميشينه و با اون مي خوره.
به خاله سعيده اش ميگه:سدده.به خاله انسيه اش ميگه :اسينه.
تا ميبينه خاله اش رفته سراغ كامپيوتر داد ميزنه:كام پوتر و ميره دكمه پاورش رو ميزنه و خاموش مي كنه و يا تو بغل خاله اش بايد بشينه و به دكمه ها دست بزنه.
گاهي باباش رو كه مي خواد صدا بزنه ميگه:هاددي به منم ميگه:مث ثه
گاهي گيلكي حرف مي زنه.مثلا يه روز سر سفره نشسته بوديم رو به باباش ميگه:چايي خانم(چايي مي خوام) يا وقتي خودش يا يه نفر ديگه ميفته ميگه:بكت(افتاد).يه بار درو باز گذاشته بودم بهم گفت:دبوس.(ببند)(ما توي خونه گيلكي حرف مي زنيم ولي با معصومه فارسي حرف مي زنيم ولي بچه م مثل اينكه دوست داره گيلكي حرف بزنه)
يه شب داشت بارون مي اومد يه دفعه ديدم با يه حالتي گفت:مااااماان.گفتم : جون مامان.گفت:بائون
وقتي ميريم و زير بارون قدم مي زنيم كلي كيف مي كنه.
وقتي دارم نماز مي خونم مياد جلوي من و صدام مي كنه و بعدش اخم مي كنه چون مي دونه خنده ام مي گيره.گاهي هم مهر رو ميندازه توي دهنش و تا من نمازم تموم ميشه و مي خوام از دهنش بيرون بيارم خودش پيشدستي مي كنه و مهر رو بوس مي كنه.
ديشب سر سفره نشسته بوديم ديديم خانوم منو صدا كرد:مامان گفتم: بله گفت:خن نه (يعني بخند).منم با صداي بلند خنديدم بعد رو به عمه اش گفت:خن نه اونم شروع به خنديدن كرد.بعد رو به بابابزرگ و مادر جون و باباش هم همين كار رو تكرار كرد و اونا هم شروع به خنديدن كرد و انگاراين كار افتاده باشه تو يه loop (حلقه) همينطور ادامه پيدا كرد تا خود خانوم خانوما خسته شد و اين حلقه به پايان رسيد.
يه روز مادر شوهرم داشت وسايل كوكو رو آماده ميكرد معصومه خانوم هم كنارش نشسته بود به محض اينكه مادر شوهرم سيب زميني رو رنده كرد معصومه شروع كرد به ماليدن چشاش و رو به مادر شوهرم گفت: چشم اشك(مي دونست وقتي پياز رنده بشه چشم آدم ميسوزه ايشون توهم زده شده بود كه سيب زميني هم اينجوريه)مادر شوهرم خنده اش گرفت و گفت:ما تا حالا نديده بوديم سيب زميني چشم كسي رو بسوزونه.
فرهنگ لغت جديد:
خداپس: خداحافظ
ايس ايم ايس: اس ام اس
پيزا: پياز
كام پوتر: كامپيوتر
شاپو: شامپو
مايي: ماهي
كايو: كاهو
كيبي: كيوي
جوياب: جوراب
كاشن: كاپشن
تيويزون: تلويزيون
اخ خار: اخبار
تبسیح: تسبیح
و.............
راستي هفته پيش بعله برون يكي از بهترين دوستانم بود و به زودي ازدواج مي كنه و ميره خونه بخت.براش بهترينها رو آرزو مي كنم و اميدوارم همه چيز اونجوري پيش بره كه دلش مي خواد.
عزيزم ايشالله كه خوشبخت بشي. 
|