|
سلام... سلام... صد تا سلام...
معصومه خانوم این روزها از کلمه کجایی بسیار بسیار زیاد استفاده می فرمایند.نمونه اش:
جمعه صبح تا چشماش رو باز کرد و دید تلویزیون خاموشه گفت:مااماان! تی فی زون.یعنی تلویزیون رو روشن کن.منم در همون حالت خوابیده یه کم دنبال کنترل گشتم و پیداش نکردم و گفتم: معصومه کنترل نیست که.
معصومه: کنترول! کجایی؟
چند روز قبلترش بابابزرگش داشت هسته های زیتون رو در می آورد معصومه هم روی صندلی وایساده بود و زیتونها رو به هوا پرتاب می کرد که از قضا یکی از زیتونها میفته پایین.بابابزرگش میگه:معصومه برو پایین زیتون رو بردار.معصومه هم میره پایین و تکیه میده به دیوار و صداش رو کلفت می کنه و میگه: (با صدای کلفت بخونید)زیتون!سلاااام.کجایی؟ بابابزرگش میگه:معصومه همون پایینه.معصومه میگه: پایین! سلام
گفته بودم وقتی داره می خوابه لالایی موردنظر خودشون رو برای ما دیکته می کنند تا براش بخونیم. تازگیا افراد لالایی ایشون جاشون رو دادند به اشیاء.نمونه اش:
کامپوتر لالا...خاموش لالا.....سات(ساعت) لالا...پایین لالا...مرغه لالا......تی فی زون لالا... جویاب(جوراب) لالا.....(و همین طور دور و برش رو نگاه می کنه و هر چی که می بینه رو لالا می کنه)
وقتی می گیم:معصومه خوابیده.با دستاش جلوی چشماش رو می گیره و میگه:خووووووووو پیش......خووووووووو پیش...
دیشب دیدم از روی زمین الکی یه چیز بر میداره و میذاره توی دهنش.بهش گفتم: معصومه چی می خوری؟ منم می خوام.با خنده مثلا از روی زمین یه چیزی برداشت و اومد گذاشت توی دهنم.بعد سرش رو تکون میداد و می گفت: بازم؟ منم می گفتم:آره بازم می خوام.چند بار این کار رو تکرار کرد و وقتی دید من از رو نمی رم.با یه حالت تحکمی گفت: بس.
یه روز می خواستیم نهار بخوریم بهش گفتم برو بابا رو صدا کن بیاد نهار بخوره.رفت دید باباش پشت کامپیوتر نشسته.گفت:بابا! ناهار...باباش گفت: باشه الان میام ولی همچنان پشت کامپیوتر نشسته بود.دیدم معصومه با یه حالت جدی گفت: بابا! کامپوتر خاموش...که باباش مجبور شد بلافاصله کامپیوتر رو خاموش کنه.می بین ابهت رو
|