|
يه مدت بود راه ميرفت مي گفت: چجوري...ايجوري... حتي وقتي داشت تلفني با خاله اش صحبت ميكرد مي گفت: سلام...چجوري...ايجوري.... تازه چند وقت پيش متوجه شدم ايشون هر وقت از اتاق خواهرم اينا مياد بيرون اين حرفا رو ميزنه و فهميدم اين چيزا از كجا آب ميخوره.(نگو توي اتاق، خاله ها و خواهرزاده بزن و بكوب دارن)
باباش كه رفته بود ماموريت، يه روز زنگ زد و گفت آدرس وبلاگت رو برام اس ام اس كن.منم از همه جا بيخبر اين كار رو كردم.وقتي از ماموريت برگشت ديدم دوتا ليوان خريده كه عكس معصومه روشه.كلي ذوق كرديم.هم من، هم معصومه.تازه معصومه ليوان رو برمي داشت و عكسش رو مي بوسيد(خودشيفته).تازه فهميدم كه ايشون رفته و از توي وبلاگ عكس معصومه رو برداشته و داده كه بندازن روي ليوان.واقعا سورپريزمون كرد.دستت درد نكنه بابايي..
چند روز پيش با بابام اينا رفته بوديم بيرون.معصومه كه تو بغل من نشسته بود سرش خورد به لبم و من گفتم:آخ و الكي شروع كردم به گريه كردن.معصومه تندي منو بوسيد و گفت: مامانه! عزيزم! دوست دارم.
هر وقت ميخواد شير بخوره ميگه: مامان! شي خوما(شير خرما).ديدين بچم چه باكلاسه
نمي دونم چند وقته تمام حواسش به شير خرماست(گرفتين كه چي رو ميگم؟).مثلا پسر عمه اش داره گريه مي كنه.ميگم : معصومه! چرا علي گريه مي كنه؟ ميگه: شي خوما بو خوره.
داره غذا ميخوره ميريزه روي زمين.ميگم: معصومه روي زمين نريز مورچه مياد.ميگه: موچه شي خوما بو خوره.
صبح ها كه ميرم سر كار واسه خودش داستان ميسازه كه: مامان رفته سئه كا.مامان بياد، مصومه شي خوما بو خوره.خدا به داد برسه چه جوري بايد تركش بدم.
يه شعر براش مي خونيم (از اينجا تا شيراز راه درازيست ميون جنگلا مار درازيست صبح ها مي خوريم كره مربا به به كره مربا ظهرها مي خوريم نيشگون مامان اه اه شبها مي خوريم شام خوشمزه به به ) يه بار گير داد كه اين شعر رو برام بخون منم تا مي گفتم از اينجا تا....تندي مي پريد تو حرفم و مي گفت : شام خوشه مازي (شام خوشمزه).يعني فقط مي خواست اون قسمت رو براش بخونم.آخه بچه هم اينقد شكموووووو
نمي دونم چي توي اين تبليغ مك ديده كه عاشق اين تبليغه ؟ هر وقت شروع ميشه شش دنگ حواسش ميره روي تلويزيون.تازه دستاش رو با يه حالتي مي چرخونه كه اگه من بخوام اونجوري دستام رو به هم بچرخونم دستام توي هم گره مي خورن.تازه شم ميگه : مك كجاست؟ و خودشم ميگه: ماكاروني
گفتم كه عاشق ماشينه. با بابام كه ميره ماشين سواري ، وقتي داره برميگرده يه دستي به چراغ ماشين مي كشه و ميگه: خداپس ماشين.دوست دارم عزيزم
ديروز داشتم ظرف مي شستم ديدم اومد ه پشتم وايساده و ميگه: مامان! ئووزت مبارك. 
روز مادر رو به همه مادران خوب و مهربون تبریک می گم.امیدوارم سایه مادرهای گلمون همیشه بالا سرمون باشه و قدرشون رو بیشتر بدونیم.
|