|
  تولد تولد تولدت مبارك    
امروز معصومه خانوم ما دو ساله شد.الهي مامان قربون قد و بالات، قربون شيرين زبونيات بره.ديگه حسابي خانوم شدي و البته شيطون.
معصومه خانم ما الان تقريبا دو هفته است كه ميره مهد كودك.يعني از شنبه هفته پيش(31/5/88).سه روز اول هفته رو مرخصي گرفتم و هر روز يه ساعت بردمش مهد تا به محيط اونجا عادت كنه و از روز چهارم ديگه رسما مهد كودكي شد(به قول خودش: مهته كوتك)
خدا رو شكر خوب هم خودش رو با محيط جديد وفق داد و الان كه صبحها مي برمش خودش ميره بغل خاله ش.
هر روز كه ميرم دنبالش اول بايد سوار تاب و سرسره و الاغه كه توي حياط مهده، بشه تا رضايت بده بياد خونه.تازه وقتي مي رسيم خونه، توي پاركي كه داخل محوطه مجتمع هستش هم بايد سوار تاب و الاكلنگ و سرسره بشه تا رضايت بده بياد داخل مجتمع، وقتي هم وارد مجتمع ميشه اول بايد سوار سه چرخه اي كه توي پاركينگ هست بشه و دو سه دور بزنه تا راضي بشه وارد خونه بشيم.
يه روز كه مي خواستم ما بيبيش رو عوض كنم گفت: مامان! امير رضا(يكي از بچه هاي مهد) به من ميگه: ايف فه(منظورش همون پيف پيف بود).
توي خيابون داشتيم مي رفتيم يكي از كنارمون رد شد.برگشته ميگه: اي شه.بابا حالم بهم خورد.حالا چرا؟ والله ما كه نفهميديم.
ديروز وقتي رفتم مهد دنبالش ديدم پايين پيش خاله پريسا نشسته و يه بچه ديگه هم اونجاست و تا منو ديد گفت: خاله امروز معصومه يكي رو گاز گرفت.مثل اينكه نوه مدير مهد (نگار توپوله) رو كه امسال مي خواد بره كلاس اول رو گاز گرفته بود اونم به خاطر اينكه وقتي خاله پريسا اومده پايين معصومه هم دنبالش راه افتاده بياد و نگار رفته جلوش رو بگيره كه ايشون نره و معصومه خانوم هم نامردي نكرده بود و يه گاز محكم گرفته بود كه نفس بچه رفته بود.
امروز كه با خاله شهلا صحبت مي كردم گفت: معصومه بچه ها رو ميزنه و وقتي ميگيم نزن، ميگه: بوس بكنم.ما رو باش، گفتيم بچه مون دست و پا چلفتيه و نمي تونه از خودش دفاع كنه، نگو خانم توي مهد بزن بهادره و بچه هاي بزرگتره رو مي زنه.فكر كنم آخرش بخاطر اين كاراش پرونده ش رو بزنن زير بغلش و از مهد بيرونش كنن.راستش من از اين مهده خيلي خوشم اومده و دوست ندارم معصومه از اونجا اخراج بشه.
راستي شب تولد امام حسن مجتبي سالگرد ازدواجمونه.
ممنون همسري بخاطر همه خوبيهات.
|